تبليغاتX
گیشا8





















گیشا8

پیمان شکن پیمان بشکن...

کانون هواداران پرسپولیس:در بازی تیم راه آهن مقابل پرسپولیس شاهد حرف ها و حرکاتی از علی دایی بودیم که شدیدا ما را به فکر فرو برد.

از این رو بر آن شدیم تا با به تصویر کشیدن اتفاقات گذشته و یادآوری خاطرت بتوانیم از درصد خطا هایمان را در آینده بکاهیم.

هان؛ بچش هوادار بچش طعم دغل بازی ها و نامردمی های انسان های این روزگار پست را که هیچ وقت نتوانستند به خود بفهمانند که اگر تو،توی هوادار نبودی اکنون نامشان بر سر زبان ها زمزمه نمیشد.

به یاد بیاور روز های ابتدایی فصل همه شوق شروع لیگ را داشتیم و تشنه ی دیدن پرسپولیس مان بودیم

لیگ شروع شد انتظار ها به پایان رسید و بازی با ملوان بود؛ هوادارانی که فقط و فقط برای نشان دادن عظمت تیمشان و حمایت از تیم محبوبشان به آزادی آمده بودند ناگهان رنگ عوض کردند در دقایق ابتدایی بازی با شعار هایی عجیب و مشکوک نام علی دایی سرمربی تیم راه آهن را فریاد می زدند غافل از این که ما پرسپولیسی هستیم و سرمربی تیم مان کسیست که به نیمکت مقابل چشمانمان تکیه زده نه  سرمربی تیمی دیگر و ما هدف مان چیزی جز موفقیت پرسپولیس نیست، حالا چه دایی به این نیمکت تکیه داده باشد چه استیلی و چه دنیزلی..

ولی از یاد بردی هدفت را و به جای فریاد زدن نام مقدس پرسپولیس نام علی دایی را فریاد می زدی که همان فریاد هایت قرار بود فصلی کابوس وار برای خودت و تیمت رغم بزند

با فریاد های مان تیم خودمان را به حاشیه و بحران و قهقرا بردیم، تیمی که سال هاست نام های زیادی در آن آمدند و ماندند و رفتند و آنچه ثابت مانده فقط خودش بوده و نام مقدسش

به حمید استیلی می رسیم مربی تازه کاری که با چشمان اشک آلود از پرسپولیس که خانه اش بود بیرونش کردیم ،انگ بی غیرتی به کسی زدیم که یادمان نرفته از جان گذشتگی هایش برای تیم محبوبش ، به خانواده ی کسی فحاشی کردیم که زندگیش را پرسپولیس می دانست و هواداران را خانواده ی خود.

حمید استیلی نتایج اسفناکی داشت ولی فحاشی به او و فریاد زدن نام مربی تیمی دیگر از از ابتدای فصل گریبانش را گرفته بود و خوب می دانیم دلیلش هم نتایجی نبود که او با پرسپولیس گرفته بود

دلیلش گناه های کبیره ای بود که حمید استیلی انجام داده بود به عنوان مثال از بزرگترین گناه هایش این بود که جای علی دایی را گرفته بود کسی که خود پیشنهاد پرسپولیس را رد کرد و بعد شروع به حاشیه سازی کرد  ،گناه دیگر حمید استیلی رفاقت با حبیب کاشانی بود و ما به خاطر مشکلمان با کاشانی استیلی را هم سوزاندیم مدیری که از لیست 9 نفره ی استیلی توانست 2 نفر را جذب کند !!

هر هفته که می گذشت نتایج بدتر میشد و فحاشی به استیلی بیشتر ولی هر چه تامل می کنیم برای این سوال خود پاسخی نمیابیم ؛چرا استیلی بعد از اولین باخت مورد فحاشی قرار گرفت ولی دایی بعد از 5 باخت پیاپی و خوردن 4 گل در آزادی و قرار گرفتن در رده ی چهارم گروه چهار تیمی آسیا باز هم تشویق شد؟!!!!...

دلیلش شاید در نحوه ی روی کار آمدن استیلی باشد و اینکه جای دایی را گرفت ولی فکر که می کنیم می بینیم خود علی دایی هم به ناحق نیمکت پرسپولیس را تصاحب کرد.

کسی که با تمام ستارگان تیم ملی فوتبال ایران نتایج فاجعه باری گرفته بود و پس از باخت به عربستان در آزادی خانه نشین شد به ناگاه به صحنه ی فوتبال برگشت ...

دایی سرمربی پرسپولیس شد و جای زلاتکو کرانچاری را گرفته بود که تیم را با سیری کاملا صعودی به رده ی سوم جدول رسانده بود و نتایج بسیار خوبی گرفته بود و احتمال ارتقای رتبه ی پرسپولیس در جدول کم نبود....

ولی چرا نام کرانچار ور آزادی فریاد زده نشد؟چون او کرانچار بود و ایشان دایی؟یا شاد دلیلش را باید از هدایت کننده های سکو ها پرسید ،شاید هم دلیلش ضعف توان مالی و نفوذ کرانچار نسبت به این دوست عزیز باشد...

نگارش این مطالب چیزی نیست جز تکرار مکررات و ایجاد خستگی در ذهن شما هوادار گرامی ولی هوادار همیشه هوشیار است و حوادث اطرافش را خواهد دید و تجزیه و تحلیل خواهد کرد.

از جمله دلایل تشویق شدن دایی توسط هوادارن تیمی که استیلی مربی آن است را شاید برخی در غیرت و تعصب و علاقه ای بدانند که به ضعم آنان دایی به پرسپولیس و هوادارانش دارد و استیلی نه.....

شاید حق با آن دسته هوادارانی باشد که چنین می اندیشیدند  ولی ما فراموشکار نیستیم ،علی دایی را پرسپولیس و هوادارانش به جایی رساندند که بشود شناسنامه ی فوتبال ایران در مجامع بین المللی ولی همین اسطوره هنگامی که به هرتابرلین پیوسته بود در پاسخ به خبرنگاری که از وی پرسید تیم سابقتان چقدر در موفقیتتان نقش داشته؟با لحن مغرورانه و همیشگی خود فرمودند تاثیر زیادی نداشته من خودم زحمت کشیدم و به اینجا رسیدم ..دوست عزیز شما زحمت کشیدی کسی منکر نیست ولی آیا اگر فوتبالتان را در تیم بانک ملی دنبال می کردید باز هم همین سرنوشت در انتضارتان بود؟خیر آقای دایی پرسپولیس و هوادارانش شما را به اینجا رسانده اند....

بعد از بازگشت به پرسپولیس کاملا عوض شده بودید انگار آن علی دایی مغرور و خود پسند سابق نبودید ...

روی سکو ها نامتان را فریاد میزدند حتی بعد از 5 باخت پیاپی،حتی بعد از رفت و برگشت باختن به استقلال و حتی بعد از کسب رتبه ی چهارم گروه در جام قهرمانان آسیا باز هم فریاد علی دایی و ابراز احساسات هواداران به اسطوریشان لحظه ای فروکش نمی کرد...

ولی حمید استیلی بعد از اولین باخت هواداران تیمی که تا چند سال پیش همه ی زندگی و عشقش بود پشتش را خالی کردند و بدترین نوع فحاشی را به وی و خانواده اش کردند...

استیلی بازیکن پرسپولیس نبود و فقط شما بودید؟استیلی با غیرت نبود و فقط شما بودید؟استیلی برای گل نشدند توپ سرش را سد نمی کرد و فقط شما کردید؟

چرا آقای دایی چرا پشت استیلی باید خیلی زود خالی شود و پشت شما نه؟یادمان نرفته کاری کردیم که استیلی بعد از تساوی جلوی ملوان نای بلند شدن از روی نیمکت را نداشته باشد و اشک در چشمانش حلقه بزند یادمان نرفته بی مهری ها و قدر نشناسی هایمان را...

چرا زمان مربی گری شما همه ی پیکان ها به سمت بازیکنان و مدیر و زمین و داور بود ولی نوبت به استیلی که رسید او شد سیبل تمام انتقادات و فشار ها؟

شاید استیلی هم قدرت مالی و نفوذ شما را نداشت که هواداران پشت او را هم خالی نکنند..

هدف از این مقایسه ها این نیست که نتایج شما بهتر بوده یا نتایج استیلی چون شرایط تیم و فشار ها و حواشی متفاوت بود نتایج شما هم کاملا متفاوت است و طی 1 سال و نیم دو جام به ارمغان آورده اید ولی رکورد های منفی هم کم نزدید استاد!

بحث پیرامون غیرتی است که دم از آن می زدید و عشقی که به هواداران پرسپولیس و تیمشان دارید...

به استیلی انگ بی غیرتی زدیم و از خانه اش تردش کردیم ،هنوز چهره اش در بازی شاهین مقابل پرسپولیس در ذهنم هست هیچوقت فراموش نمیکنم لحظاتی را که شاهین حمید استیلی مقابل پرسپولیس بود ولی او هنوز هم پرسپولیسی بود هیچوقت یادم نمی رود آن ثانیه ها را که استیلی به دسته ی صندلیش چنگ می انداخت و خود را به نیمکت می چسباند تا نکند از جایش برخیزد و بخواهد قد علم کند جلوی هوادارن پرسپولیس ؛هوادارانی که از ته دل عاشقشان بود ...

یادم نمی رود فشاری که برای کنترل خود بعد از موقعیت های تیمش تحمل می کرد و خم به ابرو نمیاورد....

یادمان نمی رود اشک هایش را وقتی بی غیرت خواندیمش و با دست هایمان به او اشاره می کردیم و رکیک ترین الفاظ را نثار خانواده اش می کردیم...

ولی ما قدر نشناس بودیم و بی مهری کردیم به کسی که دوستمان داشت و عاشقمان بود و فریاد زدیم نام کسی را که جهان را خلاصه شده در نام خودش می دید و می بیند.....

 

 

آقای اسطوره،آقای با تعصب؛ کاپیتان محبوبمان علی کریمی را که می شناسید ؟به خاطر می آورید بازی استیل آذین مقابل پرسپولیس را؟پاس گل استیل آذین را کریمی صادر کرد ولی بعد از گل و برتری تیمش مشت گره کرده و بالا و پایین پریدنش را ندیدیم بلکه چیزی که از او دیدیم پیراهن سرخ پرسپولیس بود که زیر لباس تیمش به تن کرده بود و با اینکه تیمش بازی را برده بود ،هنگام اخراج از زمین پیراهن استیل آذین را به زمین کوبید و عشقش را سالهاست به ما ثابت شده بار دیگر به رخ مان کشد...

 

 

با غیرت و با تعصب یعنی امثال کریمی ها و استیلی ها،استاد شما عاشق هستید ولی نه عاشق پرسپولیس عاشق خودتان هستید و غیرتتان هم فقط به خودتان است...

«من عاشق این هواداران هستم با شادیشان شادم و غمشان غمگین» جمله ی آشناییست به گوشتان، اینطور نیست جناب آقای عاشق؟درست است شما این جمله را راجع به هواداران پرسپولیس گفته بودید ولی ثابت کردید عشق و غیرت و تعصبتان فقط به شخص خوتان است و بس...

بازی پرسپولیس و راه آهن بود شما و تیمتان برای بقا در لیگ نیاز مبرم به سه امتیاز مسابقه داشتید ولی خدارا شاکریم که این حساسیت موجب شد تا شما چهره ی واقعی خود را نمایش دهید به هوادارانی که دم از علاقه به آنها می زدید ولی خیلی زود نقاب از چهره تان برداشته شد.

تیمتان که گل سوم را  که به ثمر رساند خیلی خوشحال بودید کار هایی می کردید که قبلا با گل زدن پرسپولیس انجام می دادید نه گل زدن به پرسپولیس  ولی یادتان نبود این  حرکات جلوی هوادارانی از شما سر زده که گفته بودید با شادیشان شادید و با غمشان غمگین.حق با شما بود باید هم خوشحال باشید چون هواداران پرسپولیس هم از اینکه تیم بحران زده یشان سه گل از تیم شما دریافت کرده بسیار مسرور بودند و از شادی در پوست خود نمی گنجیدند....

چهارمین گل تان که وارد دروازه ی پرسپولیس شد حرکات و شادی های عجیب تری از شما دیدیم. شبیه شادی هایی بود که بعد از تنها بردتان در دربی انجام می دادید البته باز هم حق داشتید با آن شدت خوشحالی کنید چون هواداران پرسپولیس با هم شدیدا خوشحال بودند و حتی بعضی هایشان از شدت خوشحالی اشک می ریختند برای چهار گلی که پرسپولیس شان از تیم جنابعالی دریافت کرده است...

سر حرفتان ماندید استاد با شادی هواداران شاد شدید و با غمشان غمگین و خیلی خوب نشان دادید تعصب و علاقه ای که به پرسپولیس و هوادارانش دارید را...

شاید بگوییم فقط از برد تیمتان خوشحال بودید ولی امکان نداشت کمی آرام باشید یا حد اقل بعد از گل چهارم به آسمان نپرید؟!!!

 

 

ولی این پایان به رخ کشیدن تعصبتان نبود.بعد از اتمام بازی در کنفرانس مطبوعاتی در حالی که  به شدت از شکست پرسپولیس ابراز خرسندی می کردید گفتید:«خدا به من عزت داده که بالاتر پرسپولیس هستم»

بله آقای دایی شما اکنون در جدول بالاتر از تیم بحران زده ی پرسپولیس قرار گرفته اید ولی هیچ وقت- بار دیگر تکرار می کنم که به ذهن بسپارید- «هــیــــچ وقــت در قلبها بالاتر از پرسپولیس نخواهید بود»

شما مقابل هوادارانی قرار گرفته بودید که حتی برای ثانیه ای پشت تان را خالی نکردند و همیشه کنارتان بودند و حتی در بدترین شرایط  تنها رهایتان نکردند ولی شما  به اشک های شان خندیدید و از شکست شان مسرور شدید..

بخندید استاد شاد باشید و غریو پیروزی سر دهید ولی شما هم با این همه تکبر و غرور روزی خواهید رفت و آنچه تا ابد باقی خواهد ماند پرسپولیس کبیر است..

با این کارتان نه چیزی از پرسپولیس کاسته شد و نه چیزی از هوادارانش ولی چهره ی شما و میزان غیرت و تعصبتان به پرسپولیس و عشقتان به هواداران روز بازی کاملا در چهره تان هویدا بود...

هوادارانی که فقط برای این می خواستیدشان که نامتان را فریاد بزنند و ابزاری باشند برای رسیدن به اهدافتان و اگر چنین نبود هیچوقت از محبوبیت دیگران هراس نداشتید از از سکو ها نام کسی جز شما شنیده شود هراس نداشتید...

عابدزاده را از پرسپولیس چرا از خانه اش بیرونش کردید و حاضر به ادامه ی همکاری با وی نشدید؟حاشیه ساز بود؟بیشتر از خودتان؟!!!!

محسن خلیلی را چطور او را چرا نخواستید؟ گل نزن بود؟

کریم باقری را چرا نابودش کردید؟حتما دیگر عمر فوتبالیش به پایان رسیده بود؟خودتان در چه سنی مستطیل سبز را ترک کردید؟

زمانی که سرمربی تیم ملی بودید چرا علی کریمی را دعوت نمی کردید؟مهارت کافی را نداشت یا تجربه ی کافی ؟

یا شاید هم تمام این کار ها را انجام دادید برای ترسی که از شنیدن نام کسی جز خودتان از روی سکو ها داشتید ؟...

سخت بود که بعد از بازی با عربستان برای تان شعار حیا کن رها کن بخوانند و یکصدا علی کریمی را صدا کنند؟

تحملش را نداشتید که شما روی نیمکت باشید و امثال عابدزاده و باقری و خلیلی تشویق شوند؟

آقای دایی این هواداران خیلی با هوش تر و فهیم ترند از حدی که شما برایشان در ذهن تان تعیین کرده اید...

امید است این گفته ها و یاد آوری گذشته ها تصویر درستی از آینده مقابل دیدگان مان قرار دهد تا دیگر مرتکب اشتباهات سنوات سابق نشویم و کسانی را دوست بداریم که دوستمان دارند و کسانی را ترد کنیم که ساده پنداشته اند و و شعورمان را...


+نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت0:51توسط گیشا8 | |


کانون هواداران پرسپولیس:خواستم از خوبی هایت بگوییم دیدم زبان قاصر است از بازگو کردن تمام خوبی های تو،خواستم دست بر قلم ببرم دیدم برای ثبت این همه زیبایی  قلم من که سحل است چندین کتاب هم  که نوشته شود باز هم  خیلی حرف نگفته باقی می ماند من ماندم و خاطر مشوشم و این سوال در ذهنم که پس«چگونه می توان تو را ستود»؟...   با خودم گفتم راهی نیست!نمی توان تو را به طور کامل وصف کرد و فقط  برای تصلی خاطر خودم و همه ی عاشقانت برای لحظاتی قلمم را مجبور می کنم تا به روی این صفحه ی سفید برقصد تا شاید توانسته باشد قطره ای از اقیانوس بی کران خوبی هایت را به تصویر بکشد...       در روز هایی که تقریبا همه جای این فوتبال کثیف است و ناپاکی بر تمام اندامش سایه انداخته تو همچون ستاره ای درخشان با دل زلال و صمیمیت همچنان پاکی و می درخشی... در روزگاری که به  هر جای این فوتبال نگاه می کنی ناپاکی می بینی و زشتی تو هنوز هم پاک مانده ای و دوست داشتنی... ناپاک و کثیف بودن فوتبال و حقیر و دون مایه بودن برخی آدم هایش هنوز نتوانسته مهر سکوتی که بر لبانت زده ای را بشکند.     آری.این فوتبال جولانگاه آدم هایی است که آنقدر حقیر و کوته فکر و پست هستند که تورا با با یک یاغی عراقی مقایسه کرده اند ،یک یاغی تمام عیار که خودشان هم نتوانستند بیشتر از یک نیم فصل تحملش کنند ولی تو سالهاست که در دل ما جا خوش کرده ای جادوگر..   انسان هایی که حتی نام انسان هم برایشان خیلی زیاد است! کسی که به جرأت می توان گفت که بیش از 80 درصد بازیکنان تیمش بالای سقف قرار داد بسته اند و به راحتی در تریبون  تصویری برنامه ی نود قسم می خورد که همه ی تیمش سقف را رعایت کرده اند آیا نهادن نام انسان بر وی شایسته است ؟!   در فوتبالی که آدم هایش برای رسیدن به اهدافشان دست به هر کاری می زنند تو مثل سابق با دل دریاییت محبوب دلهایی   فوتبالی که در آن رمه ای از انسان های کج فهم یک بازیکن دوپینگی را با ستاره ای چون تو مقایسه می کنند  او ستاره ای کاغذی بیش نبود که به خاطردخترش تیام که در امارات زندگی می کرد و بیمار بود مجبور شد به قطر برود و با تیم الغرافه این کشور قرارداد ببندد که البته نقدی به کارش وارد نیست چون او فقط و فقط به خاطر دخترش که در امارات بود مجبور شد به قطر برود!!!!!!!!!   در فوتبالی که داور هایش به راحتی حق را جلوی چشمان 70 هزار تماشاگر و میلیون ها بیننده تلویزیونی پایمال کنند و نتیجه را به راحتی  برای تیمی برگردانند که تحت حمایت سازمان لیگ و به قول امیر قلعه نویی دست های پشت پرده است  و فوتبالی که داور هایش هند و خطا های محرز در محوطه ی جریمه ی پرسپولیست را می بینند و نمی گیرند تو همچنان پاکی جادوگر... می خواستی مهر سکوتی که بر لبانت زده ای را باز کنی ولی حتما با خودت برای این کار به نتیجه نرسیدی که سکوت چند ساله ات را بشکنی...     شب بازی دربی جام حذفی هنوز در خاطرم است که دکتر!!فتح ا.. زاده و دوست گرمابه و گلستانش آقای!! عزیز محمدی کاری کردند که پرسپولیست مجبور شود با تیمی که به زور آمپول  11 نفر اصلیش را  جمع کردند و راهی میدان کردند با استقلالی که با تمام قوا به میدان آمده بود مقابله کند... البته نمی توان گفت تمام قوا زیرا آن شب استقلالی ها نیرویشان از تمام قوا هم بیشتر بود چون دوپینگ نیرو ی تیم را از حد معمول خیلی بالاتر می برد؟ ! 90 دقیقه جلوی استقلال که با تمام قوایش + دوپینگی هایش به میدان آمده بود شما پاک فوتبال بازی کردید و  پا به پای همه ی دوپینگی هایش دویدید ولی 120 دقیقه را نمی توان با انرژی معمولی بدن دوید و شما سربازان پاک پرسپولیس فقط  آن 30 دقیقه را به  دوپینگی ها ببخشید یعنی به  استقلالی ها  واگذار کردید.     بعد از  بازی به سمت برادر!! عزیز محمدی رفتی و به او گفتی :حالا شب ها راحت بخواب! تیمت برنده شد حرفت مثل همیشه حرف دل همه ی پرسپولیسی ها بود و اینکه استقلال را به عزیز محمدی نسبت داده بودی ذره ای هم بیراه نبود چون تمام تصمیمات سازمان لیگ ما حتما باید به ضرر پرسپولیس و به نفع استقلال گرفته می شد در غیر اینصورت شاید خدایی نکرده دکتر!!!فتح ا.. زاده دلخور می شدند...     به هر کجای این فوتبال و آدمهایی امثال این دکتر قلابی و رفیق شفیقش که بنگری زشتی می بینی و سیاهی و دروغ ولی تورا که می بینم انگار مطعلق به این دیار نیستی ،به تو هرچه هم که نگاه  کنم آنچه که می بینم فقط خوبی  است و زلالی و صمیمیت و صداقت  و زیبایی .     تو فقط یک فوتبالیست نیستی که بگوییم چون زیبا بازی می کنی و برای تیممان مثمر ثمر هستی دوستت داریم جادوگر تورا دوست داریم چون یک انسان واقعی هستی و نه تنها  یک قهرمان بلکه یک پهلوان تمام عیار هم هستی و ای کاش آدم های کثیف این فوتبال و جامعه ی ما  از تو درس جوانمردی و پاک بودن بگیرند...   گفتم لکه های ننگ این فوتبال باید از تو درس بگیرند حیفم آمد گوشه ای از درس های مردانگی که به ما داده ای را بازگو نکنم:   برنامه تلویزیونی ماه عسل را که چند سالی است از شبکه ی 3 پخش می شود بیشترمان می شناسیم . یادم می آید که چند سال پیش جوانی به اسم مرتضی را به برنامه دعوت کرده بودند که قد بلندترین پسر ایران بود در حین مصاحبه خیلی کم حرف می زد بیشتر مادرش به سوال های مجری پاسخ می داد ... مادرش از این گفت که مرتضی مرد خانه اش است و سرپست ندارد و وضع مالی زیاد خوبی ندارند و در میان حرفحایشان بیشتر بحثشان سر این بود که مرتضی از حضور در جمع و بیرون از خانه بودن خجالت می کشد همین مسئله باعث شد تا مجری سوال هایش را بیشتر از خود مرتضی بپرسد خلاصه خیلی با هم حرف زدند تا اینکه احسان علیخانی مجری برنامه از مرتضی پرسید «بزرگترین آرزویت چیست ؟»که با مکث کوتاهی جواب داد« آرزو دارم علی کریمی رو ببینم و یه آرزوی دیگه هم دارم اونم اینکه کامپیوتر داشته باشم »و برنامه به پایان رسید  و کادر تصویر در مقابل دیدگان ما بسته شد ولی جایی که از چشهای ما پنهان بود خبر هایی شده بود و اتفاقاتی در حال وقوع بود... مرتضی و مادرش قصد  خروج از استودیو را داشتند که خبری باور نکردنی آنهارا سر جاییشان خشکاند و آن خبر این بود که جادوگر دوست داشتنی قصه ی ما با برنامه تماس گرفته و خواسته مرتضی را ببیند و او را به آرزویش برساند با مرتضی قرار گذاشت و او را به آرزوهایش رساند .هم خودش آمد هم برای مرتضی یک کامپیوتر خریده بود...       علی کریمی را شاید خیلی از ما فقط در مستطیل سبز و حیطه ی کادر تصویر بشناسیم و شاید ما از کارهای خیر او خبر نداشته باشیم... شاید خبر نداشته باشیم که جادوگرمان  هر از چندگاهی برای شاد کردن دل بچه های بی سرپرست به یتیم خانه می رود و علاوه بر کمک مالی به یتیم خانه با بچه ها آنجا گل کوچیک بازی می کند تا آنها برای لحظاتی هرچند کوتاه هم که شده روی خوش زندگی را ببینند و شاید بعضی هایشان هم مثل مرتضی به بزگترین آرزویشان برسند...     همین فصل در بازی مقابل صبای قم بود که پیراهن شماره ی 8 مقدس خود را به چاق ترین پسر ایران اهدا کرد. برادرش می گفت آروزویش این بود که یک دفعه به ورزشگاه بیاید و علی کریمی را از نزدیک ببیند پسری که وقتی پیراهن جادوگر را در دستانش می دید خیلی خوشحال بود و  هنوز هم باورش نمی شد که علی کریمی را از نزدیک دیده این را خودش می گفت.      ستاره ی سرخ تیم ما از این دست کار ها کم انجام نداده که برای گفتن همه ی آنها اگر چندین کتاب هم نوشته شود باز هم شاید کافی نباشد. نمی دانم چه نامی برای این کار های انسانی و مردانگی ها می توان برگزید ولی فقط به آنها که سایه ی شومشان فوتبال این مرز و بوم را به سوی کثیف بودن و ناپاکی کشانده توصیه می کنم که از جادوگر محبوب ما به عنوان الگو استفاده کنند گرچه می دانم غیر ممکن است و نمی توان مثل علی کریمی بود ولی حداقل پاک بودن را از او بیاموزید و سعی خود را بکنید که کثیف نباشید هرچه چند که بر این موضوع واقفیم که شاید کثیف نبودن هم برایتان غیر ممکن باشد...!     قلم برای وصف تو رقصید و چرخید و صفحه را سیاه کرد ولی باز هم هر چقدر که فکر می کنم می بینم هنوز از تو هیچ نگفته ام....! حدسم درست بود تو را نمی توان وصف کرد جادوگر صد صفحه ی دیگر را هم که سیاه کنم باز هم وقتی درنگ می کنم می فهمم هنوز توصیفت را شروع هم نکرده ام چه برسد به اینکه بخواهم بگویم« پایان»... پس از این به بعد هر متنی که از تو می نویسم در انتهایش نمی نویسم پایان چون تو بی کرانه و بی پایانی اسطوره ...     فقط یک جمله می گویم که حرف دل خودم و شاید خیلی از دوستدارانت باشد: جادوگر دوست داشتنی نامت بر صفحه ی دلمان و یادت در خاطرمان هک شده وهیچوقت تورا از یاد نخواهیم برد...(ح.ن)

+نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت12:7توسط گیشا8 | |

سلام دوستان پرسپوليسي،همين بودحمايتتون ازتيممون،همه ناراحتيم ولي كوحمايت؟چرافرصت نميدين به افرادجديد؟چراصبرنداريد؟امشب به غيرت شماهاهم شك كردم،متاسفم براكسايي كه ازاون دايي بي غيرت پول پرست حمايت ميكنن وهنوزبه اين شعورنرسيدن كه پرسپوليس يه اسمه نه ملك پدري امثال دايي كه (بعدازرفتنش يادش رفته تماشاگراش روباخودش ببره)اگه اينجوري بودمستحق ترازاون خيليابودن كه داعيه ي تصاحب داشته باشن.
به خدااين تيم موفق ميشه فقط يه كم حمايت ميخوادنه فقط45دقيقه صبر!بيشتر. متاسفم بگم به شعوردوستان پایتخت نشین شک کردیم.
يه كم ازغيرت علي كريمي يادبگيريد.همين.
عشق است پرسپوليس
عشق است علي كريمي
درپناه حق

+نوشته شده در جمعه 21 مرداد1390ساعت13:11توسط گیشا8 | |

کانون هواداران پرسپولیس : شنيده بوديم كه علي كريمي براي بازي در پرسپوليس انگيزه‌هاي زيادي دارد و حتي وقتي به عنوان اولين خريد اين تيم قراردادش را ثبت كرد شنيده‌هاي‌مان را بيشتر باور كرديم اما هرگز تصور نمي‌كرديم او تا اين اندازه سرشار از انگيزه باشد.

او طوري مقابل ملوان ظاهر شد كه همه فراموش كردند يك بازيكن 33 ساله است. كريمي باز هم گوشه‌هايي از جادويش را به نمايش گذاشت و شايد اوج هنرنمايي او بعد از گلي بود كه ملوان زد و پشت سر گذاشتن چند بازيكن زمينه‌ساز شروع حملات تيم براي رسيدن به گل تساوي بود.

البته كاپيتان پرسپوليس در همان ثانيه‌هاي 40-30 با توپربايي خوبي كه انجام داد و اولين خطر جدي را پايه‌گذاري كرد، انگيزه‌هايش را به نمايش گذاشت و هواداران را به وجد آورد

كريمي محور اكثر حركات تيمش بود. او به عنوان يك پاسور و طراح وظايف خود را به خوبي انجام داد اما يك سوال تا قبل از گل ملوان وجود داشت و آن اينكه چرا فاصله‌اش تا دروازه حريف بيش از اندازه بود. به اعتقاد خيلي‌ها شايد اگر او نزديكتر به 18 قدم ملوان بود شكل بازي پرسپوليس هم تغيير مي‌كرد.

شماره هشت محور اصلي تيمش در مركز زمين بود و حتي در زمان حمله هم بازيكنان پرسپوليس منتظر او مي‌مانند تا برسد و توپ را به او بسپارند. كارشناسان فوتبال همواره بر اين اعتقاد بودند كه يك علي كريمي با انگيزه و سرحال براي هر تيمي يك نعمت است و حالا پرسپوليس چنين بازيكني را در اختيار دارد كه اگر شرايطش را حفظ كند قطعا براي پرسپوليس بازي هاي ماندگاري را به نمايش خواهد گذاشت.

+نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت13:27توسط گیشا8 | |

گیشا۸:

جناب آقای سرپرست موقت!!تا امروز با کارهات موافق بودم ولی بدون ربع محبوبیت عقاب آسیا رونداری با حرفات جو پرسپولیس رو به هم نریز!عقاب رو وسیله ی بازیهات نکن که هرکسی با عقاب در افتاد ور افتاد.

کاری نکن مردم ازت رو برگردونن!کما اینکه الانم خیلی ها مخالفت هستند.

جای اینکه عقاب رو به تیمش به عشقش برگردونی داری با آبرو وحیثییتش بازی می کنی؟؟!

کاری نکن فردا از کرده هات پشیمون شی آقای کاشانی.

سالها هم در پرسپولیس باشی وهر سال قهرمانیها ی الکی بیاری بازم هوادار عابدزاده روبیشتر خواهد خواست.

این همیشه یادت باشه با دونفر هیچ وقت سرناسازگاری نذاریکی عابدزاده ودیگری پروین.

عشق است پرسپولیس

+نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت12:15توسط گیشا8 | |

شهامت نداری اسمم را بیاوری آقای مدیر؟ / برای آقایانی که فک و فامیل و بچه هایشان را به پرسپولیس آورده اند متاسفم / پسرم مثل شما با لابی به موفقیت نرسیده

کانون هواداران پرسپولیس : گزارشی در یک سایت سیاسی کافی بود تا سبب شود احمدرضا عابدزاده به سیم آخر بزند.

 

گزارشی که در آن یک مدیر باشگاه گفته بود پسر یک ستاره فوتبال که رفته بوده امریکا ، نتوانسته اقامت بگیرد چون پدرش به دروغ گفته بوده این پسر در تیمی سرشناس بازی می کرده و باشگاه معروف هم در پاسخ استعلام امریکایی ها حقیقت را گفته و سبب شده پسر این فوتبالیست ، دیپورت شود.

 

عابدزاده البته تا ظهر دیروز از این ماجرا بی خبر بود تا اینکه یکی از دوستانش زنگ زد و ماجرا را برایش تعریف کرد.

او فهمید تا این گفت و گو را انجام دهد. احمدرضا حرف هایش را اینگونه شروع می کند:« این معلوم است که آنها دارند من را می گویند چون این چیزی که نوشتند ، فقط مخاطبش من هستم. سئوالم این است که چرا اسمم را ننوشتند. تازه خودشان را هم لو دادند . معلوم است چه کسانی می روند علیه من مصاحبه می کنند. آقایی که می روی به عنوان مدیرعامل یک باشگاه مصاحبه می کنی ، چرا اسمت را نمی گویی؟ جرات داشته باش تو که می خواهی با آبروی من بازی کنی. اگر منظورتان من نبودم اقلا می گفتید که احمدرضا را نگفتیم. شما که همه کدهایی که دادید ، درباره من بوده. غیر از من چه کسی اخیرا پسرش را فرستاده آنجا برای تحصیل و خودش در کادرفنی تیمی آمریکایی است؟ دنبال چی می گردید؟ برای من این همه کار مشکل درست کردید حالا می خواهید باآبروی خانوادگی ام در رسانه ها بازی کنید؟»

او ادامه می دهد:« این آقای مدیرعامل که مدیرعامل هم نیستو بعید می دانم حکمی داشته باشد از هیات مدیره ای حتی جرات نداشته اسمش را بگوید . او ادعا کرده من رفتم آمریکا و گفتم پسرم با باشگاهش قرارداد دارد و بعد از آمریکا استعلام گرفتند و او راستش را گفته. اولا که چنین چیزی نیست چون من نگفتم پسرم با باشگاه این ها قرارداد داشته یا نداشته.گفتم امیر آنجا که چون آن تیمی که من همیشه به بازی کردن در آن افتخار می کنم ، تمرین کرده. اسم باشگاه را نمی گویم چون این آقا جرات نکرده اسمش را بیاورد و من هم مثل خودش جوابش را می دهم. هرچند مردم خیلی راحت این حرف ها را می فهمند.»


عابدزاده که حسابی از برخورد اخیر با خود و خانواده اش دلخور است می گوید:« پسرم در زمان دو مدیران قبلی  ، وقتی که من در آن باشگاه مربی بودم ، دو سال آنجا تمرین کرده. کجای حرفم دروغ است؟ مگر غیر از این است که امیر می آمد و با من تمرین می کرد؟ پس من دروغی نگفتم. ادعا کردند من علیه باشگاه مصاحبه می کنم چون این ها قرارداد پسرم را تائید نکردند و امیر نتوانسته اقامت بگیرد. آقایان من قبل از رفتن پسرم علیه شما مصاحبه می کردم. امیر قبل از عید رفت امریکا ولی من الان یک سال و چند ماه است که حقایق را درباره تان می گویم. چرا به مردم اطلاعات دروغی می دهید؟ چرا می خواهید مردم را فریب بدهید؟ تازه از آن مهمتر بگذارید یک خبر در اختیارشان بگذارم تا از نگرانی خارج شوند. پسر من اقامت امریکایش راگرفته و مشکلی ندارد. او دارد درس می خواند و فوتبالش را بازی می کند. او موفق است و موفقیتش هم ربطی هم به شما ندارد .  مطمئن هستم با شنیدن این خبر ، تا صبح از عصبانیت خوابتان نمی برد و نمی دانید از سوزش این خبر چه باید بکنید!»

احمدرضا این بار تیغ انتقاداتش را تیزتر می کند و می گوید:« خدمت آقایانی که فک و فامیل و بچه های شان را به باشگاه آورده اند. باید بگویم شما حالا افتادید دنبال رسانه ای کردن مسائل خانوادگی من و امثال من. فکر کردید من رفتم گفتم پسرم با باشگاه تان قرارداد دارد. حالا هم می خواهید جوسازی کنید در صورتی که باید بگویم پسرم را انگلیس فرستادم و آنجا هم درس می خواند و هم در آکادمی تیم های بزرگ شان دروازه بانی یاد گرفت. الان هم رفته امریکا در رشته تجارت در دانشگاه ثبت نام کرده. چند زبان زنده دنیا را حرف می زند. در لس آنجلس بلوز دارد بازی می کند و داشته هایش را هم با لابی و رابطه بدست نیاورده. من تنها کاری که برای پسرم انجام دادم ، تامین هزینه هایش بوده. کاری که هر پدری برای پسرش می کند. ولی این خود امیر است که رنج غربت و دوری از خانواده را تحمل می کند. استعداد ورزشی دارد و علاقمند به تحصیل در سطح بالا است. اقامتش را هم گرفته . شما خیال تان از این بابت راحت باشد. من تا حالا درباره موفقیت های ورزشی و تحصیلی دخترم چیزی نگفته بودم ولی برای اینکه آقایان بی خواب بشوند شاید بیایم از موفقیت های ورزشی اش بگویم و البته سطح علمی او. آقایان هم اگر بچه های شان بدون لابی به جایی رسیدند ، بیایند و این ها را برای مردم بگویند.»

احمدرضا می گوید این حرف هایی که می زند ، شخص خاصی را نشانه نرفته و او هم مثل « اون مدیر باشگاه که مدیر هم نیست» بدون اسم اشاره به شخص خاصی این قسمت را بخوانید و برایش مصداق سازی نکنید؛« مرا از تیم انداختید بیرون. پول همه را دادید غیر از من. حالا می افتید دنبال رسانه ای کردن یک نامه؟ ادعای همه چیز را دارید ولی با منی که سالها زحمت کشیدم این برخوردها را می کنید و می آیید در حریم خانواده ام.با این حرف ها نمی توانید مردم را گمراه کنید. مدام دم از اعتقادات می زنید. بعد درباره زندگی شخصی مردم دروغ می گویید. می خواهید فیلم بازی های امیر را برای تان بفرستم ؟ می خواهید بدهم برگه اقامتش را چاپ کنند تا ببینید ؟ بعد از این هم بر علیه تان مصاحبه می کنم، خیالتان راحت باشد. من به مردم گفتم که بعدا این آدم ها را می شناسید. حالا دیگر خوشبختانه دست تان برای همه رو شده. »

+نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت12:8توسط گیشا8 | |

کانون هواداران پرسپولیس : همسر احمدرضا عابدزاده نسبت به اظهارات مدیر یک باشگاه لیگ برتری(!) واکنش نشان داد.

 همسر عابدزاده در گفت و گویی کوتاه با خبرنگار ما در واکنش به گزارشی درباره دیپورت پسرش از امریکا گفت: «اگرچه در آن گزارش، اسمی از بازیکنی که پسرش را فرستاده امریکا، نیاوردند اما تمام کدهای شان مشخص می کند که دارند ما را می گویند و آن مدیر چه کسی است.»

«چون در آن مطلب راجع به حریم خصوصی زندگی ما حرف زدند جواب شان را می دهم. من اهل مصاحبه نبودم اما چون راجع به خودم دروغ گفتند توضیح می دهم. پاسپورتم هست و نشان می دهد که در 6 ماه گذشته نه من و نه دخترم به امریکا نرفتیم. احمدرضا امیر را به امریکا برد و این نشان می دهد که مدیر مصاحبه کننده اطلاعات اشتباه به مردم داده است. واقعا متاسفم. احمدرضا سلامتی اش را در این فوتبال از دست داد. زانوهایش را برای این فوتبال گذاشت. اما یک عده ای که فوتبالی هم فکر نمی کنم باشند ، حرمتش را می شکنند و  بحث خانوادگی اش را می کشند وسط. من هیچ وقت حرفی نمی زدم اما نمی توانم تحمل کنم به پسرم توهین کنند. راستش فکر نمی کنم نیازی به بیشتر از این توضیح دادن من باشد. امیر در امریکاست و درسش را می خواند. پاسخ این آقایان که ما اسم شان را هم به زبان نمی آوریم را قبل از این علی دایی داده . دایی روبروی فردوسی پور نشست و همه چیز را گفت. حالا دیگر همه مردم همه چیز را فهمیدند و شناختند. نیازی نیست که ما چیزی بگوییم»

+نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت12:6توسط گیشا8 | |

کانون هواداران پرسپولیس : دروازه بان پيشين تيم ملي كه به ادعاي خيلي از كارشناسان بهترين گلر تاريخ فوتبال ايران بوده از نحوه مديريت در پرسپوليس ناراضي است.

احمدرضا عابدزاده در اين خصوص گفت: در جمع پيشكسوتان پرسپوليس حاضر شدم تا سهمي در پس گرفتن اين تيم از موقتي ها داشته باشم چون به اعتقاد من تا اين آقايان هستند پرسپوليس به صاحبانش نمي‌رسد.

وي ادامه داد: با جمعي از بزرگان پرسپوليس دور يكديگر جمع شديم تا از مسئولان دولتي و سرپرستي وزارت ورزش و جوانان بخواهيم در صورت امكان سهام اين تيم را به پيشكسوتان بدهند تا آنها در اداره اين تيم به دلخواه هواداران اقدام كنند.

عابدزاده در پايان اظهار داشت: همه بزرگان آماده اند تا به تيم محبوب خود كمك كنند اما متاسفانه عده اي اين تيم را رها نمي‌كنند و نمي‌گذارند تيم به صاحبانش برسد زيرا آنها گمان مي‌كنند پرسپوليس بي صاحب است.

+نوشته شده در جمعه 17 تیر1390ساعت2:0توسط گیشا8 | |

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1390ساعت18:19توسط گیشا8 | |

 

کانون هواداران پرسپولیس : احمدرضا عابدزاده این روزها دل پری دارد و هر چند تمایلی به مصاحبه با هیچ رسانه ای ندارد اما در معدود صحبت هایش انتقادهای تندی را مطرح می کند.

 

کاپیتان سابق تیم فوتبال پرسپولیس در خصوص برخوردی که این روزها در فوتبال ایران با اسطوره ها می شود، می گوید: «در ایران بعضی ها کارشان اینست که آنهایی که مردم دوستشان دارند و محبوب هستند از صحنه ورزش دور کنند. وقتی ناصر حجازی آنطور سختی کشید و از بین ما رفت بقیه اسطوره ها چه توقعی می توانند داشته باشند؟»

 عابدزاده می گوید دیگر تمایلی برای کار کردن در فوتبال ایران ندارد: «اینجا بعضی ها مثل گرگ و شغال دنبال منافع شخصی خودشان هستند، من آدمی نیستم که در این فضا بتوانم کار کنم به همین دلیل می گویم فوتبال ایران مبارک همین گرگ ها و شغال ها باشد»

 مربی سابق تیم فوتبال پرسپولیس در خصوص درگذشت ناصر حجازی هم می گوید: «حجازی اسطوره این فوتبال بود و من همه چیز را از او یاد گرفتم. حتی سعی می کردم نوع لباس پوشیدنم مثل حجازی باشد، خیلی سخت است قبول کنیم که حجازی دیگر بین ما نیست»

عابدزاده ادامه می دهد: «شما بروید کارنامه مدیران فوتبال ایران را بررسی کنید و ببینید با این فوتبال چه کرده اند. این ها اصلا ورزشی هستند؟ در فوتبالی که دولتی ها همه چیز را در دست گرفتند جای کار کردن برای من و امثال من باقی نمی ماند. همین پرسپولیس را ببینید چه بلایی به سرش آمده و تا وقتی این آقایان هستند پرسپولیس درست نخواهد شد.»

+نوشته شده در جمعه 13 خرداد1390ساعت14:27توسط گیشا8 | |